تبليغاتX
دختر لر
دختر لر

بوی کفش و جوراب از پاهایم نمی رود و رد قلم از انگشتانم

دستانت نه برای نوازش که برای پاک کردن جوهر روی انگشتانم به دستانم سائیده میشوند

دیگر حتی زمانی برای دوست داشتن و دوست داشته شدن ندارم

چه برسد به دو گوشی کردن موهایم و رژهای رنگین زدن به لبانم

دیگر تفاوتی نمی کند که رنگ مو هایم رفته است و ابروهایم در آمده

زیر چشمانم چروک افتاده در حالی که تنها بیست و سه سال از عمرم گذشته است

شاید اگر موهایم را هم رنگ نکرده بودم می توانستم خودنمایی موهای سپید را در پر کلاغی موهایم نظاره گر باشم

 این روزها تمام زندگی ام را به پای اراجیفی که قرار است اخبار فردای روزنامه باشد گذاشته ام

یکنواختی را روسفید کرده ام!

رک بگویم مرگ که سهل است زندگی را از یاد برده ام!

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1387/12/18 توسط نازنین |
Blog Skin