گفت: سینما نرفتی تازگیا؟
گفتم: نه بابا. تو بگو یه ربع وقت اضافه
گفت : عیب نداره بلاخره درست می شه
گفتم: آره پیر که شدیم یه عالمه وقت داریم
گفت: خوشم نیومد
گفتم: مگه دروغ می گم. تو چیزی به ذهنت می رسه بگو
گفت: همه چیزو نمی شه گفت
راست می گفت. دویدن شانه به شانه شبانه توی پارک سر کوچه. دیدن یه فیلم حتی بی مزه.اصلا همین چایی خوردن با هم دیگه وقتی بدونی که چایی دوست نداره ولی برای کنار تو بودنه که چایی می خوره که گفتن نداره.
پ.ن: پشت باغ انار خانه ای است که ما صاحبش شده ایم = بعد از چهار ، پنج ماه گشتن و پیدا نکردن بلاخره یه خونه نقلی خریدیم.
شکوه و عظمت سالن کنسرت همچین من را در حالت : پورنگ سالن کنسرتشون اینه؟ یا اگه رهبر کنسرت تف کنه می خوره تو صورت من؟ و یا من چه جوری روی این صندلی فنر پریده بشینم؟ و... فرو برده بود. البته این حالت ها مختص من نبود بلکه جمع کثیری از هنر دوستان( !!!) هم محو این سالن سه در چهار رودکی بودند.
...
نوازندگان یا به عبارتی هیات عزاداران حسینی (هر کی اون لباس های مشکی بی ریخت رنگ پریده رو می دید همینو می گفت) با تشویق حضار وارد صحنه شدند. یکی دو تاشون هم جا مونده بودند چند دقیقه بعدش اومدند! فکر کنم با دیدن این نوازندگان در ذهن تمامی آدمای سالن این جمله نقش بسته بود که " امید من به شما دبستانی هاست"
...
با بالا رفتن چوب رهبر ارکستر. خانم محترم بغل دستی کیسه آجیلش رو باز کرد. کاملا هماهنگ با صدای ویولن ها دانه های بادام هندی را وارد حلقومش می کرد. حالا صدای ملچ ملوچ این خانم اشکالی نداشت ولی صدای شوهر گرامیشان که داشت آهنگ در حال پخش را زیر نویس می کرد غیر قابل تحمل بود. من که در چشم غره رفتن تبهر بالایی دارم دست به اقدام زدم اما افاقه ای نکرد که نکرد.
...
تک نواز می نوازد: لینگ لونگ قیژژژژژ دلنگ دولونگ قیژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ. مطمئن باشید که قیژ ویولن مو را به تن هر شنونده ای سیخ خواهد کرد. البته چنانچه کسی متوجه سوتی های کنسرت نمی شد کافی بود به چهره پسرک ردیف اول با موهایی سیخ سیخو و یقه دو دکمه باز نگاهی می انداخت چرا که: "چیلش بی هر سوتی تا بناگوش وا می آبید" (1)
...
گروهی می زنند گروهی نمی زنند. شقایق دختر چهار، پنج ساله پشت سری داره از پدرش( شاید مادر، خواهر، برادر، خاله، عمو، دایی، پسر خاله و یا بلاخره از اون جمعیت بیست نفری یک شون) با صدایی کاملا رسا می پرسد: ا چرا اون آقاهه از اینا نمی زنه ( منظور سازش بودا ). شخص مورد نظر پاسخگو نیز، پس از کلی قربان صدقه رفتن، فلسفه موسیقی ایران و جهان را تشریح نمودند.
...
مراسم آجیل خورون این خانم تمام شد. کیسه مورد نظر که بر حسب اتفاق از جنس ماوراء صدا بود محض گره خوردن در دستان این خانم به شدت می چرخید. از طرف دیگر هم پسرک تک نواز زور می زد که یکی از آهنگ های باغ اسرار را دربیاورد. حالا خانم زور پسر زور!
بگذریم. خانم محض جا سازی کیسه بیچاره چند باری انباری متحرک رو دوشی اشان را که باز هم برحسب اتفاق مملو از کیسه های جنس مشابه بود کندوکاو کردند تا بلاخره به اون اعماق ته، رضایت دادند.
...
اگه فکر کردین این زن و شوهر در این نقطه به کار خود خاتمه دادند سخت در اشتباهید.
به نظرتون یه آدامس خوردن مگه چقدر سر و صدا داره؟
ابتدا زیپ را باز کرده و تمامی کیسه های مذکور را در آورده، جعبه آدامس ریلکس را برداشته و کیسه ها را دوباره عینا سر جای خود قرار داده، زیپ را بسته، دوباره چک شود که حتما بسته شده باشد، آدامس ها را در دست ریخته یکی را خانم بردارد یکی را آقا، بقیه را نه با هم بلکه یکی یکی ( تاکید می شود یکی یکی از فاصله دور) در جعبه ریخته شود، دوباره زیپ را باز کرده و...
قول می دم این آخرین سر و صدای این زوج محترم باشد که البت این آخری شاهکار است.
موبایل خانم زنگ می خورد. از این زنگ قشنگا تازه! تو مایه های " بچرخونش کمرو ". شوهر بلافاصله دستور می دهند که ولش کن، جوابشو نده. و اینگونه موبایل یک دقیقه کامل زنگ می خورد. شانس آوردیم طرف از این سمجا نبود که دوباره زنگ بزنه.
....
قسمت اول کنسرت تمام شد. نیمی از جمعیت رهسپار خانه هایشان شدند. ما چون بعد از مدت ها زن و شوهری آمده بودیم بیرون سر جایمان نشستیم. اگر چه پورنگ کارد می زدی خونش در نمی اومد اما من دیگه به کل ماجرا به عنوان خنده نگاه می کردم.
...
این وسط بوی چی بیاد خوبه؟ پا، باد شکم( خود زحمت کشیده و واژه بی تربیتی را جایگزین کنید)، گربه مرده و یا... ( خدا رو شکر که هیچ کدوم از این ها نبود البته ما انتظار این ها رو هم داشتیم). بوی ژامبون می اومد. ( توضیح ندارد)
...
قسمت دوم زیاد فرق چندانی با اولی نداشت. فقط اینکه خانم و آقا رفته بودند.
...
پایان کنسرت هم اینگونه بود که همه پا شدند ولی نه برای تشویق که برای هجوم به درهای خروجی.
حالا پیدا کنید نوای صلح را؟!
...
(1)= دوستان نظر دهنده شاکی بودن که : "تو که لری چرا از متون و شعر های لری استفاده نمی کنی". این یه جمله هم به خاطر دل اون هاست. اما اگه لر های محترم و یا حتی لر دوستان خواندند و غلط و غلوط هایی یافتند بدانند و آگاه باشند که پدر من لر، شهر تولد من هم لر، خود هم طبیعتا لر ولی خب به قول خودم "لر غلیظ" و یا " لر با شدت" ازآب در نیومدم.( معنی جمله هم این است که دهانش با هر سوتی تا بناگوش باز می شد)
پ.ن: چند وقتی است نه یه خطی، نه دو خطی، نه عاشقانه، نه بی وفایی و نه ... به ذهنم نمی رسد ولی چون به روزیتم می اد، چند وقتی متوسل به روزانه ها می شوم.
