ننه جون من سمنو میخواهم
یار شیرین دهنو میخواهم
عاشقم من به لقای سمنو
سر و جانم به فدای سمنو
سمنو خوب تر از جان من است
سمنو شیرهی دندان من است
من که در مطبخِ تو آشپزم
سمنو را به چه شکلی بپزم؟
ننه جون ارث به اولاد بده
سمنو را تو به من یاد بده
دختر ای ماه پسندیده من
ای رُخَت روشنی دیده من
اولا دیگ بزرگی باید
گندمِ سبزِ سترگی باید
جمع باید بکنی مردم را
آب باید بکشی گندم را
ذرهای خاک نریزد در دیگ
چشم ناپاک نیفتد بر دیگ
جنب و حایض از آن دور شود
ورنه،شیرین نشود،شورشود
جمع کردن ز نِسوان و بَنات
دور دیگ سمنو با صلوات
بنشینند همه ،سُبحه به کف
پیش دیگ سمنو صف در صف
هی بخوانند جو شیخ و طلبه
کته کات و کته کوت و کته گه
سمنو رخت به مینو بکشد
مَلَک از اوج فلک بو بکشد
تا که دیگ سمنو جوش کند
عَم قِزی، خاله قِزی، نوش کند
"نسیم شمال"
بوی کفش و جوراب از پاهایم نمی رود و رد قلم از انگشتانم
دستانت نه برای نوازش که برای پاک کردن جوهر روی انگشتانم به دستانم سائیده میشوند
دیگر حتی زمانی برای دوست داشتن و دوست داشته شدن ندارم
چه برسد به دو گوشی کردن موهایم و رژهای رنگین زدن به لبانم
دیگر تفاوتی نمی کند که رنگ مو هایم رفته است و ابروهایم در آمده
زیر چشمانم چروک افتاده در حالی که تنها بیست و سه سال از عمرم گذشته است
شاید اگر موهایم را هم رنگ نکرده بودم می توانستم خودنمایی موهای سپید را در پر کلاغی موهایم نظاره گر باشم
این روزها تمام زندگی ام را به پای اراجیفی که قرار است اخبار فردای روزنامه باشد گذاشته ام
یکنواختی را روسفید کرده ام!
رک بگویم مرگ که سهل است زندگی را از یاد برده ام!
نازنينا! بچنين حسن و لطافت که تراست
نازکن ناز که شايسته ناز آمده اي
"شيفته همداني"
پ.ن: سه روز است که محض ناز کردن تشریف آوردم!