تبليغاتX
دختر لر
دختر لر

 

خودم را در چشمانت ديدم
به خدا ديدم
اما...

گریه کردی
و من
نم نمك
افتادم از چشمت!

 

 

نوشته شده در تاريخ جمعه 1387/11/18 توسط نازنین |

ساعت ده شب

و من تنها توی خونه

از توی کوچه دسته ی زنجیر زن ها رد میشدن

صدای طبل و نوحه شون شیشه های خونه رو می لرزوند

یاد اون شبی افتادم که  تو خونه تنها بودم و از توی کوچه مرده می بردن

ناخودآگاه رفتم طرف گوشیم

نه خبری از اس ام اس های عاشقانه بود و نه صدای گرمی که همدمم باشه

یه لیوان چایی ریختم و حسابی شیرینش کردم

چشام رو بستم و از جعبه ی فیلم هام یکی رو کشیدم

The lake house

برای دیدنش هنوز هم تردید داشتم

ولی این بار دیدمش

حتی یک جمله اش رو از دست ندادم

و برای انتظار های کشیده و نکشیده اشک ها ریختم

ساعت 12 شبه

و من هنوز تنهام

اشک هام بند نمی آد

خودم هم می دونم که فیلم بهونه بود

دلم تنگ بود.

 

 

نوشته شده در تاريخ جمعه 1387/11/04 توسط نازنین |
Blog Skin