دستانم که بوی انار گرفت
یادم افتاد که خوابت را دیده ام.
خواب تو را
خواب خودم را
خواب باغ انار را!
خوابی که بوی انار می داد
مثل دامن من
که زلفان ات را بر آن آشفته کرده بودی.
تو دست طمع به سوی انار رسیده دراز می کردی
و من به زلف آشفته ات!
نه باد بود و نه باران
حتی نور زننده خورشید هم نبود!
این خواب ساده
تنها و تنها با احساس اینکه صدایم می کنی
به اتمام رسید.
من بیدار!
تو غایب!
هم باد بود و هم باران!
و دامنی که نه بوی انار
که بوی تو را می داد!
چراغ خاموش بیا
تا بی خبر از کنارت بگذرم!
گاهی باید عشق را از زبان مردم شنید:
-دختر: چرا زل زدی بهم؟
- پسر: اعجاب آوری به تو باید نگاه کرد.
*دختر روی تاب عقب و جلو می رود و پسر با خود زمزمه می کند: بیا بیا...
*پسر دستای دختر رو محکم میگیره میگه کاش همیشه اینجوری بمونیم.کاش...
ساده است ستایش گلی
دیدنش و از یاد بردن
که گلدان را آب باید داد
ساده است بهره جویی از انسانی
دوست داشتنش بی احساس عشقی
او را به خود وا نهادن و گفتن
که دیگر نمی شناسمش
ساده است که چگونه می زی
باری زیستن سخت ساده است
و پیچیده نیز هم!!!
مارکوت بیگل
