تبليغاتX
دختر لر
دختر لر

کاش چهار پا بودم

   دو پا من دو پا تو!

 

نوشته شده در تاريخ شنبه 1387/04/29 توسط نازنین |

از قرار باید به این خداحافظی ها عادت کنم.این روزها کارم شده که آروم بشینم رو یه صندلی دستم رو بزنم زیر چونه ام و به خداحافظی دوستام و ماچ و بوسه ی اون ها خیره بشم و از کسایی که دوستشون دارم و ندارم، دوستم دارن و ندارن خداحافظی کنم و براشون آرزوی موفقیت کنم.

هنوز جای خالی دوستی که رفت و هنوز برنگشته رو پر نکرده بودم که دانشگاه تموم شد و بعدش هم از کار بی کار شدم.اینجوری بود که متوجه شدم کم کم دارم وارد خلا میشم.متوجه شدم کم کم دارم از دوست خالی میشم.متوجه شدم  دارم تنها میشم.

البته این روزها، تنهایی هم واسه خودش کلاسی داره.مد شده انگار. همه یه جورایی از تنهایی و غصه خوردن لذت می برن و بهش عادت کردن.من هم که نمی خوام از قافله عقب بمونم،ریز و درشت آدم های دور و برم رو که خیلی هم نازنینن انکار می کنم و میگم که تنهام!

حسرت می خورم خیلی زیاد.نه حسرت روزهای تلخ و شیرین گذشته رو که فکر می کنم تمام تلاشم رو برای بهره کامل از اونها کردم بلکه حسرت روزهایی که پیش رو دارم و نمی تونم شادی و غمم رو با دوستانی که آنها را به خدا سپردم تقسیم کنم.

در حال حاضر دارم خودم رو برای بازی بعدی روزگار آماده می کنم.هر چند می دونم که آماده کردن هم نمی خواد.

 

نوشته شده در تاريخ شنبه 1387/04/08 توسط نازنین |
Blog Skin