تبليغاتX
دختر لر
دختر لر

روز اول
  دوستی بر پایه ی تشابهات

روز دوم
  آیینه ی هم شدیم انگار

روز سوم
  گرد بادی شد
    نمی دانم گرد بر چشمان من نشست
     یا آیینه ی دلت غبار گرفت
       که محو شدیم

اما گاه گاهی به یاد روزهای رفته
  چشمانم را می مالم و
     تو آیینه ی دلت را دست می کشی
      تا یادمان بماند که آیینه ایم.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1385/07/30 توسط نازنین |

معتاد شده ام.
اگر یک شب خاطراتت را مصرف نکنم
عضلات قلبم می گیرد.

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1385/07/10 توسط نازنین |


اینجا،
تقویمش شش ماه تابستان دارد
و
دل های مردمش همیشه تابستان است.
اینجا،
خاکش همه ثروت است
و
مردمش در حسرت یک مشت خاکند.
اینجا،
غریبه هایش در کوه ها غریب می افتند.
اینجا،
عدالت می خرند و سادگی می فروشند.
اینجا،
زمان کوچ من را ندا می دهد.


نوشته شده در تاريخ شنبه 1385/07/01 توسط نازنین |
Blog Skin