سلام نخواهم کرد مبادا فکر کنید طمعکارم.
نوشته شده در تاريخ شنبه 1385/05/28 توسط نازنین
|
آیا زبانی گویا تر از چشم هست؟
کاش چشمانم لال میشدند!!!!
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1385/05/25 توسط نازنین
|
دوباره دلم سیاه شده است
امشب سجاده ام در اشک هایم غوطه خواهد زد
سر به خاک می سایم
و به انتظار نشانه اش می نشینم.
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1385/05/23 توسط نازنین
|
دستم را نگرفتی نکند پوست لطیفم اذیت شود.
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1385/05/18 توسط نازنین
|
من خدا را می ستایم
آن خدای مهربان را
چشم بیداری که می پوشد گناه این و آن را
پشت دیوار شب تاریک بی فانوس.
گلایه ـ محمد زهری
نوشته شده در تاريخ شنبه 1385/05/14 توسط نازنین
|
