تبليغاتX
دختر لر

دختر لر

نباید


باید از تو نگفت

نبش خاطرات گناه است!

 

شنبه 1388/04/13 |

 

ابتدا مثل مرگ بی صدا بودند. مردم را می گویم. امروز را می گویم. بعد صدایشان که برآمد، خیال کن که دماوند خاموش به شوق آتش افشانی گرفتار شد. درست آن زمان که هیچ ماموری انتظار ندارد که عابری نفسی، به جسارتی بکشد، یکپارچگی، غوغایی کرکننده و هزارسویه، ماموران ستم را دیوانه می کند. نگاه کن! ما ملت خاموش ِ خاموش ِ تو سری خور، هرگز این قدر پرخروش و یاغی نبوده ایم و ما ملت یاغی پرخروش، هرگز این قدر خاموش و سر به زیر نبوده ایم. ما ملت عاشق چقدر خوب می دانیم که چگونه می توان به ضرورت صدا را مثل نفرت به سکوت تبدیل کرد. همانگونه که می دانیم چگونه می توان نان  تازه را خشک کرد و نگه داشت برای روز مبادا. و گوشت را قرمه کرد و نگه داشت. و ماهی را نمک سود و دود زده کرد و نگه داشت. و امید را مثل یک قرآن خطی بسیار کهنه در پوششی از مخمل سبز در ته صندوقی قدیمی نگه داشت. ما ملت چقدر خوب می دانیم که کی باید به یک صدای برخاسته ی به ظاهر آرام، با میلیون ها صدای رسای خوف انگیز، پاسخ بدهیم. یک ملت عاشق، مثل ملت ما ملتی است که به هنگام نعره کشیدن، به هنگام جنگیدن، چگونه نعره کشیدن و چگونه جنگیدن را خوب می داند. یک ملت عاشق، مثل یک قطعه سنگ عظیم، حجیم، غول آسا در دیواره ی کوهی رفیع، خاموش است و آرام و موقر. مگر در آن لحظه هراس انگیز که بخواهد به قصد له کردن، از دیواره جدا شود.

"یک عاشقانه آرام"

نادر ابراهیمی

 

دوشنبه 1388/04/01 |

افسوس و صد افسوس!


حسرت برانگیز تر از این هم می شود ؟

دیر آمدی!

 

شنبه 1388/03/09 |

...


هنوز پشت پنجره م
تو رو خدا برگرد و بهم نگاه کن
یه لبخند
یه تکون دادن دست
بی خیال! فقط یه نگاه
برای اینکه بدونم دیده شدم

پ.ن:بعد از چند سال... لبخند زدنت به چارچوب خالی پنجره واسه چی بود؟

 

 

شنبه 1388/02/26 |

چند می فروشی؟


چه پر مشتری است ناز این چشمان!

ببند

می خرمشان.

 

 

یکشنبه 1388/02/06 |

حسرت به دلان


حسرت من :

مرغ همسایه، دختر همسایه، پسر همسایه، کشور همسایه، همسایه، سایه، ایه، یه ...، ه ه ه،   ،!

دلخوشی من :

مرگ همسایه!

 

سه شنبه 1388/02/01 |

طلسم


دلمو طلسم کردی

یادته!

شکست!!!

 

یکشنبه 1388/01/30 |


ننه جون من  سمنو می‌خواهم

               یار شیرین دهنو می‌خواهم

عاشقم من به لقای سمنو

                سر و جانم به فدای سمنو

سمنو خوب تر از جان من است

           سمنو شیره‌ی دندان من است

من که در مطبخِ  تو آشپزم

             سمنو را به چه شکلی بپزم؟

ننه جون ارث به اولاد بده   

                سمنو را تو به من یاد بده

دختر ای ماه پسندیده من 

               ای رُخَت روشنی دیده من

اولا دیگ بزرگی باید  

                  گندمِ سبزِ سترگی باید

جمع باید بکنی مردم  را

                 آب باید بکشی گندم  را

ذره‌ای خاک نریزد در دیگ     

              چشم ناپاک نیفتد بر دیگ

جنب و حایض از آن دور شود

          ورنه،شیرین نشود،شورشود

جمع کردن ز نِسوان و بَنات  

                دور دیگ سمنو با صلوات

بنشینند همه ،سُبحه به کف

          پیش دیگ سمنو صف در صف

هی بخوانند جو شیخ  و طلبه

          کته کات و کته کوت و کته گه

سمنو رخت به  مینو بکشد

             مَلَک از اوج  فلک بو بکشد

تا که دیگ سمنو جوش کند  

         عَم قِزی، خاله قِزی، نوش کند

 

              "نسیم شمال"

 

یکشنبه 1387/12/25 |

من که سهل است تو را هم از یاد برده ام


بوی کفش و جوراب از پاهایم نمی رود و رد قلم از انگشتانم

دستانت نه برای نوازش که برای پاک کردن جوهر روی انگشتانم به دستانم سائیده میشوند

دیگر حتی زمانی برای دوست داشتن و دوست داشته شدن ندارم

چه برسد به دو گوشی کردن موهایم و رژهای رنگین زدن به لبانم

دیگر تفاوتی نمی کند که رنگ مو هایم رفته است و ابروهایم در آمده

زیر چشمانم چروک افتاده در حالی که تنها بیست و سه سال از عمرم گذشته است

شاید اگر موهایم را هم رنگ نکرده بودم می توانستم خودنمایی موهای سپید را در پر کلاغی موهایم نظاره گر باشم

 این روزها تمام زندگی ام را به پای اراجیفی که قرار است اخبار فردای روزنامه باشد گذاشته ام

یکنواختی را روسفید کرده ام!

رک بگویم مرگ که سهل است زندگی را از یاد برده ام!

 

یکشنبه 1387/12/18 |

...


نازنينا! بچنين حسن و لطافت که تراست
نازکن ناز که شايسته ناز آمده اي

                                        "شيفته همداني"

 

پ.ن: سه روز است که محض ناز کردن تشریف آوردم! 

 



 

شنبه 1387/12/10 |

امکانات جانبی

RSS 2.0

Design By ParsTheme